استقلال، آزادی، حكومت اسلامی

  • پرینت
.



سی‌وچهار پس از درگذشتنش،‎ ‎‏ محمدرضا شاه ‏پهلوی، هنوز هم یکی از مطرح‎ ‎ترین چهره های ‏سیاسی ایران است‎.‎‏ بیش از هر پادشاه و رهبر ‏سیاسی ایرانی دیگری درباره‌اش کتاب و مقاله و ‏مطلب نوشته‌شده است، و علیرغم تبلیغات گسترده ‏جمهوری اسلامی، سال‌به‌سال بر محبوبیتش ‏افزوده‌شده است.‏

توده های مردمی که تحت تأثیر تبلیغات مخالفین نظام ‏گذشته علیه رژیم پادشاهی به پا خواستند، امروز، با ‏مقایسه حال‌وروزشان با آنچه درگذشته داشتند ‏حسرت آن روزگار را می‌خورند و بسیاری از آن‌ها ‏خودشان را برای شرکت در انقلاب سرزنش می‌کنند. ‏‏"اون خدابیامرز" و "نور به قبرش ببارد" دو اصطلاح ‏بسیار متداولی هستند که این‌ روزها بسیاری از مردم ‏ایران در اشاره به پادشاه فقید ایران به کار می‌برند.‏

حضور پررنگ محمدرضا شاه در اندیشه و گفتمان ‏سیاسی ایرانیان پس از این‌همه سال بیانگر این ‏است که مردم ایران هنوز نتوانسته اند توجیه ‏قانع‌کننده‌ای برای انقلاب اسلامی و جایگزینی ‏پادشاهی که هم‎ ‎‏‌و‎ ‎غمش ایران بود، با رژیم ایران ‏بربادده جمهوری اسلامی بیابند.‏

‏ بسیاری از فعالان سیاسی مخالف رژیم پیشین ‏پذیرفته اند که انقلاب سال 57 کاری نادرست و مغایر ‏با منافع مردم ایران بود. آنان که شجاعت پذیرش ‏خطایشان را داشتند اشتباهشان پذیرفته اند. کسانی ‏هم که فاقد چنین شهامتی بودند مدعی شدند که ‏چون انقلاب اسلامی آن چیزی نیست که آن‌ها به ‏دنبالش بوده اند عملکردشان را بایستی بر مبنای ‏نیتشان که خیر بوده است بررسی کرد، و نه بر ‏مبنای حاصل کارشان که شر از آب درآمده است.‏

البته هستند کسانی که هنوز هم سنگ انقلاب را به ‏سینه می‌زنند. به‌استثنای معدود کسانی که از این ‏انقلاب به نان و نوایی رسیده اند، بیشتر مدافعان امروز ‏انقلاب را کسانی تشکیل می‌دهند که مخالفت با ‏رژیم پیشین جزئی از هویتشان شده است. ‏

پذیرش خطا به‌‏‎ ‎منزله نفی هویتی است که اینان برای ‏خودشان ساخته اند. و نفی هویت کار آسانی نیست. ‏پاره ای از اینان ادعای دزدیده شدن انقلاب توسط ‏خمینی را‎ ‎دارند و جمعی دیگر مدعی هستند که اگر ‏آزادی‌های موردنظر آنان در جامعه حاکم بود و مردم ‏کتاب‌های خمینی را خوانده بودند کار بدین جا ‏نمی‌کشید.‏

‏ هر‎ ‎دوی این ادعا بهانه ای است برای توجیه ‏اشتباهی که حاضر به پذیرشش نیستند.‏‎ ‎خمینی از ‏همان آغاز رهبر انقلاب بود و ادعای سرقت انقلاب ‏وسیله کسی که هدایت آن را به عهده داشت ‏سخنی است بی‌مایه. نگاهی به سر خط خبرهای آن ‏روزگاران نشان می‌دهد که چگونه رهبران اپوزیسیون ‏در تملق‌گویی از خمینی با یکدیگر مسابقه گذاشته ‏بودند و در آرزوی دست‌بوس خمینی در نوبت ایستاده ‏بودند. اگر آنان می‌توانستند کتاب‌های مارکس و ‏انکلس و انواع و اقسام کتاب‌های کمونیستی را ‏بخوانند و اعلامیه‌های خمینی را در سطح گسترده-‏تری از روزنامه‌های کیهان و اطلاعات در سطح کشور ‏پخش کنند، چگونه قادر نبودند که کتاب ولایت‌فقیه ‏خمینی را بخوانند و یا با دقت به آنچه خمینی ‏می‌گوید نوع حکومت مطلوب او را استنتاج کنند.‏

واقعیت امر این است که دقت در سخنان خمینی ‏همان زمان هم ماهیت رژیمی را که خمینی برای ‏ایران در نظر داشت روشن می‌کرد. منتهی زیر ‏تبلیغات گسترده پهلوی ستیزان که هر یک به دلایل ‏خاص خود با رژیم گذشته دشمن بودند جو سیاسی ‏جامعه به‌گونه‌ای بود که هیچ‌‏‎ ‎یک از مخالفان رژیم ‏پادشاهی نمی خواستند واقعیت را بپذیرند.‏

شعار بنیادین مخالفان رژیم پادشاهی در سال 57 ‏استقلال، آزادی، و حکومت اسلامی بود.‏

پیروان و عاشقان کرملین و اسلامی‌ست‌هایی که ‏برایشان مسئله فلسطین و اسلام بر منافع ملی ‏ایران تقدم داشت، روابط دوستانه ایران با غرب و ‏خصوصاً آمریکا را به‌‏‎ ‎عنوان عدم استقلال و وابستگی ‏رژیم به غرب به مردم القا کردند. اینان روابط خوب ‏ایران با همه کشورها ازجمله کشورهای کمونیستی ‏و بلوک شرق را نادیده می‌گرفتند و برای آنان حتی ‏تصور اینکه ممکن است پادشاه ایران نفوذ بیشتری ‏روی رئیس‌جمهور آمریکا داشته باشد تا رئیس‌جمهور ‏آمریکا روی پادشاه ایران اصولاً غیرقابل تصور بود.‏

‏ اخیراً کتابی بنام شاهان نفتی منتشرشده است ‏که خواندن آن را به همه علاقه‌مندان به تاریخ معاصر ‏ایران توصیه می‌کنم. در این کتاب اندرو اسکات کینگز ‏شرحی از گفتگوهای پادشاه ایران با نیکسون ‏رئیس‌جمهور آمریکا دارد که نشان می‌دهد تا چه حد ‏پادشاه ایران روی رئیس‌جمهور آمریکا نفوذ داشته ‏است. به گفته کینگز برعکس نیکسون که حتی ‏گزارش‌های دستگاه‌های اطلاعاتی خودش را هم ‏کامل نمی‌خوانده است شاه یک خواننده حریص بوده ‏است که در هر جمعی که بوده است به نظر می‌رسد ‏از بقیه جمع بیشتر می‌داند و حتی در مواردی ‏اشتباهات ژنرال‌های آمریکایی را در خصوص ‏سلاح‌هایی که هنوز در دست تولید بود تصحیح ‏می‌کرد. ‏

سیاست مستقل ملی رژیم گذشته که صرفاً بر ‏مبنای منافع کشور ایران بنا‎ ‎شده بود و به گفته دکتر ‏نهاوندی یک شاهکار سیاسی بود به ایران این آزادی ‏عمل را می‌داد که نه‌تنها احتیاجات غیرنظامی‌اش را ‏از هرکجا که مایل است و با ارزان‌ترین قیمت تأمین ‏کند، بلکه آشکارا با کشورهای اروپایی قرارداد ایجاد ‏نیروگاه هسته¬ای داشته باشد، هواپیمای فانتومش را ‏از آمریکا، تانک چیفتنش را از انگلیس، نفربر زرهیش را ‏از روسیه و مسلسل اوزیش را از اسراییل بخرد.‏

منصور فرهنگ نخستین سفیر جمهوری اسلامی در ‏سازمان ملل در مصاحبه با رادیو دویچه وله می‌گوید: ‏‏«به دلیل سیاست‌هایی که (جمهوری اسلامی) در ‏‏۳۵ سال گذشته داشته، امروز روابط ایران، خصوصاً در ‏رابطه با تجارت و بازرگانی آن‌قدر محدودشده که از هر ‏زمان دیگری در تاریخ بعد از مشروطیت، استقلالش ‏کمتر است. چراکه استقلال از گسترش گزینه می‌آید. ‏چین به ایران می‌گوید من با تو معاملهٔ پایاپای ‏می‌کنم، پول‌ندارم بدهم. ترکیه و هندوستان هم ‏همین را می‌گویند. یا مثلاً فروش نفت ایران از دو ونیم ‏میلیون، در ظرف سه سال رسید به کمتر از ‏هفتصد‌هزار بشکه در روز و تازه پول آن را هم به خاطر ‏تحریم‌ها نمی‌توانستند بگیرند. بنابراین در عمل، رژیم ‏ایران از استقلال بسیار کمتری برخوردار است. یعنی ‏ایران در روابط تجاری با خارج به چند کشور خاص ‏محدودشده است.»‏ و در پاسخ به پرسش بعدی خبرنگار دویچه وله که ‏می پرسد،" پس شما معتقدید که الآن وابستگی ‏ایران -اگر نخواهیم از لغت استقلال استفاده ‏کنیم- به دولت‌های خارجی بیشتر از قبل از ‏انقلاب شده است؟" پاسخ می‌دهد که ‏"خیلی بیشتر شده است. ایران کشوری است که ‏بیش از نزدیک به ۶۰درصد درآمد دولت از فروش نفت ‏می‌آید، خصوصاً در ۷-۸ سال گذشته که درآمد نفت ‏به شکل بی‌سابقه‌ای بالا رفته است. بنابراین تجارت ‏خارجی برای ایران بی‌‌‌نهایت مهم است. در این تجارت ‏خارجی هرقدر یک کشور گزینه‌های بیشتر داشته ‏باشد، معامله کردن و چانه‌ زدن و انتخاب بهترین ‏راه‌ها، برای کشور میسر‌تر است‎. ‎امروز ایران از هر ‏زمان دیگری، امکانات تجاری و بازرگانی‌اش محدود‌تر ‏شده است. درحالی‌که ایران ازنظر حقوقی و ‏تصمیم‌گیری تحت تأثیر هیچ دولت خارجی‌ای نیست. ‏یعنی این استقلال فقط به‌عنوان یک حربهٔ سیاسی ‏برای توجیه رفتار دولت و یا سرکوب مخالفین ‏مورداستفاده قرار می‌گیرد. ولی اگر مفهوم استقلال ‏این است که گزینه‌های یک رژیم افزایش پیدا کند و ‏بتواند به رفاه، امنیت و حیثیت یک کشوری کمک کند، ‏ایران از هر زمان دیگری، امروز وابسته‌تر است‎.‎‏"‏

سعید بشیرتاش در مطلبی که برای رادیو فردا و به ‏مناسبت 35 سال روی کار آمدن جمهوری اسلامی ‏نوشته است می‌گوید؛ "به علت سیاست‌های ‏ماجراجویانه جمهوری اسلامی و، درنتیجه آن، ‏تحریم‌های سنگین جهانی، ایران مجبور است برای ‏فروش نفت خود چوب حراج بر آن بزند. اکنون ایران ‏نفت خود را ارزان‌تر از بهای متوسط اوپک می‌فروشد؛ ‏و بدتر آن‌که پولی از بابت فروش آن به کشور ‏برنمی‌گردد. اقتصاد ایران تحت قیمومیت جهانی ‏قرارگرفته است. اکنون بیش از ۶۰ میلیارد دلار از پول ‏نفت ایران در گروی کشورهای دیگر، ازجمله چین و ‏هند، است و این کشورها به‌جای آن هر جنسی که ‏بخواهند به ایران می‌دهند. چنین وارداتی خود موجب ‏تضعیف تولید در کشور شده است. دولت جمهوری ‏اسلامی چندی پیش قراردادی با دولت چین بست ‏که، بر اساس آن، چین درازای ٢٢ میلیارد دلار پول ‏توقیفی ایران در آن کشور کالاهای چینی به ایران ‏صادر کند. دولت اکنون در حال بستن چنین ‏قراردادهایی ــ نفت در برابر کالا ــ با دولت روسیه نیز ‏هست."

انزوای سیاسی ایران و ضعف سیاسی جمهوری ‏اسلامی موجب شد که پس از هم پاشیدن اتحاد ‏جماهیر شوروی ایران نتواند از فرصت طلایی که ‏پیش‌آمده بود بر سیر حوادث در دریای خزر و ‏کشورهای نوبنیاد هم‌جوار آن اثر بگذارد. نه‌تنها ذوق و ‏اشتیاق جمهوری‌های تازه جداشده از اتحاد جماهیر ‏شوروی برای برقراری روابط نزدیک با کشوری که ‏روزگاری کشور ما در برایشان بود بهره‌برداری درست ‏نشد، بلکه در اثر بی‌لیاقتی دستگاه دیپلماسی ‏جمهوری اسلامی سهم پنجاه‌درصدی ایران از دریای ‏خزر به 13 در صد کاهش داده‌شده است.‏

زمانی که قرار شد کنسرسیومی با شرکت ‏شرکت‌های آمریکایی، انگلیسی، روسی، نروژی، ‏ترکی و سعودی و ایرانی برای استخراج نفت ‏آذربایجان تشکیل شود زیر فشار آمریکا ایران از این ‏کنسرسیوم کنار گذاشته شد، و هنگامی هم که ‏مسئله انتقال نفت آذربایجان به بازارهای جهانی ‏مطرح شد، خط لوله ای که قرار بود از ایران بگذرد و ‏سالانه میلیون‌ها دلار حق ترانزیت برای مردم ایران ‏ایجاد کند بازهم با فشار آمریکا از گرجستان و ترکیه ‏عبور داد شد و سر ما بی‌کلاه ماند.‏

مسئله انرژی اتمی ایران که این روزها بسیار داغ هم ‏هست نمونه دیگری است از این به‌اصطلاح ‏استقلال!!. ایران در نوامبر 1974 (5 سال پیش از ‏وقوع انقلاب اسلامی) قرارداد احداث دو رآکتور آب ‏سبک 1300 مگاواتی، برای نصب در بوشهر را با ‏شرکت آلمانی زیمنس به امضاء رساند و در این زمینه ‏بیش از 2 هزار متخصص آلمانی و کارشناس ایرانی ‏اجرای این طرح را که در زمان خود یکی از بزرگ‌ترین و ‏کم‌نظیرترین پروژه‌های نیروگاه اتمی محسوب می‌شد ‏را آغاز کردند. پیش‌بینی می‌شد این پروژه عظیم تا ‏پایان سال 1980 تکمیل شود. در فوریه 1979، رآکتور ‏شماره یک بوشهر به میزان 85 درصد و احداث رآکتور ‏شماره دو نیز 65 درصد پیشرفت فیزیکی رسیده بود ‏که فاجعه انقلاب اسلامی روی داد. پس از انقلاب در ‏‏۲۶ خرداد سال 1358 مقاله‌ای با عنوان نیروگاه‌های ‏هسته‌ای:خیانت به خلق ما در روزنامه جمهوری ‏اسلامی چاپ شد که بینش انقلابیون را در خصوص ‏انرژی هسته ای نشان می‌داد. در این مقاله با ذکر ‏این نگرانی که "کشورمان تا سال‌ها محتاج کارشناس ‏خارجی برای اداره نیروگاه‌ها خواهد بود" و "این ‏احتمال وجود دارد که در ایران منابع قابل‌توجه اورانیوم ‏وجود نداشته باشد" و برای جلوگیری از تبدیل کشور ‏‏"به یک مصرف‌کننده وابسته به غرب" با ایجاد ‏نیروگاه‌های اتمی مخالفت شد. کار تکمیل نیروگاه‌ها ‏متوقف شد.‏

انقلابیون برای تکمیل حماقتشان قرارداد دیگری را که ‏ایران با شرکت یورو دیف فرانسوی بسته‌شده بود ‏یک‌جانبه فسخ کردند. در پی فسخ این قرارداد، ‏فرانسوی‌ها این اقدام ایران را موجب عدم تحقق ‏برنامه‌ریزی 10 ساله خود دانستند و یورودیف با اقامه ‏شکایتی تقاضای خسارت کرد. درنتیجه 900 میلیون ‏فرانک از 2 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری ایران به‌عنوان ‏خسارت تأمین شد و بقیه سهم ایران، سال‌ها بعد ‏به‌صورت کالا توسط فرانسه به ایران پرداخت شد.‏ ‎

چندان طول نکشید که حضرات متوجه شدند که ‏نه‌تنها داشتن انرژی هسته ای موجب وابستگی شان ‏به غرب نخواهد شد بلکه ابزاری هم خواهد بود در ‏دست زنگی مست برای گردن کشی و باج‌گیری. ‏ازآنجاکه آمریکا‌ستیزی و حمایت جمهوری اسلامی از ‏تروریسم موجب شده بود که با تحریم‌های تکنولوژیک ‏غرب مواجه باشند، به پوتین و روسیه متوسل شدند ‏و پنهانی درصدد ساختن نیروگاه اتمی افتادند. زمانی ‏هم که دستشان رو شد، نخست داشتن تکنولوژی ‏هستی شد "حق مسلم" مردم ایران و نه آن ‏خیانتی که چندی پیش مدعی شده بودند، و بعد هم ‏که سنبه پرزور شد، زیر فشار تحریم‌ها حاضر به ‏سازش شدند. سازشی که در عمل متأسفانه منجر ‏به تحدید حقوق ملت ایران خواهد شد. آن‌وقت این ‏ابلهان سیاست خارجی شاه را که بر مبنای ماندن در ‏زمره کشورهای جهان آزاد اما داشتن روابط بسیار ‏دوستانه با تمام کشورهای ازجمله کشورهای ‏کمونیست و سوسیالیست بود، وابستگی سیاسی ‏می‌دانستند.‏ ‎

دومین شعار محوری انقلابیون "آزادی" بود. 35 سال ‏پس از پیروزی انقلاب تنها آزادی که در ایران مانده ‏است آزادی چپاول دارایی‌های ملت و سرکوب هر ‏صدای مخالفی از سوی ایادی رژیم است. نه‎ ‎‏‌تنها در ‏زمینهٔ آزادی‌های سیاسی وضعمان بهتر نشد بلکه ‏همه آن آزادی‌های اجتماعی و مذهبی را که ما در ‏حد آزادترین کشورهای دنیا داشتیم نیز از دست ‏دادیم. رژیم برایمان تصمیم می‌گیرد چگونه لباس ‏بپوشیم، چه نوع غذایی بخوریم، چه موزیکی گوش ‏بدهیم، چه کتابی بخوانیم، در چه رشته هایی درس ‏بخوانیم، محتوای کتاب درسی مان چه باشد، و حتی ‏چگونه میهمانی بدهیم. اگر چند نفر جوان در خانه ای ‏جمع شدند و مثل جوانان همه دنیا موزیکی گوش ‏دادند و رقصیدند هر لحظه باید بترسند که مبادا ایادی ‏رژیم در خانه بریزند و آنان را بازداشت کنند. وضع ‏اقلیت های مذهبی را هم که همه می‌دانیم. به گفته ‏حسین رئیسی که وکالت تعدادی از پیروان اقلیت‌های ‏مذهبی را در دادگاه‌های جمهوری اسلامی به عهده ‏داشته است، ‏‎ " ‎ازآنجایی‌که کلیت نظام سیاسی ‏ایران بر اساس باور مذهبی شیعه هست، هر نوع ‏فعالیت تبلیغی سایر ادیان و مذاهب به‌منزله نفی ‏مذهب تشیع است، بنابراین فعالیت تبلیغی علیه ‏نظام و جرم محسوب می‌گردد." این موضوع در تمام ‏پرونده‌های زندانیان عقیدتی نظیر بهاییان، دراویش؛ ‏نوکیشان مسیحی،یارسان و اهل تسنن دیده ‏می‌شود‎.‎‏" به گفته این حقوقدان ایرانی " اصول 12‏‎ ‎و ‏‏13 قانون اساسی جمهوری اسلامی با عدم رسمیت ‏همه باورها به‌استثنای مذهب اکثریت شیعه، در عمل ‏حق برخورداری از پرستشگاه مذهبی و برگزاری ‏آیین‌های مذهبی تبلیغ مسالمت‌آمیز را از پیروان ‏سایر مذاهب و آیین‌ها را به‌کلی سلب نموده است‎.‎‏ ‏این امر سبب تخریب تمامی امکان مورداحترام آیین ‏بهائیت، برخی از مکان‌های مقدس زرتشتیان، تخریب ‏حسینیه دروایش نعمت‌الله‌ی گنابادی در قم، عدم ‏صدور مجوز احداث مسجد برای اهل تسنن در تهران و ‏سایر شهرستان‌ها شده است."‏

طی دوران حکومت جمهوری اسلامی ایران‎ ‎مجمع ‏عمومی سازمان ملل‎ ‎به‌جز یکی دو سال، تقریباً ‏همه‌ساله قطعنامه‌ای در مورد نقض حقوق بشر‎ ‎به‌وسیله‌ی حکومت جمهوری اسلامی‎ ‎صادر کرده ‏است. در آخرین گزارش دبیر کل سازمان ملل به ‏مجمع عموی در ماه مارس 2014 آمده است که " ‏افرادی که در پی به اجرا درآوردن یا ارتقاء آزادی بیان و ‏عقیده برای ابراز نظرات یا عقاید مخالف هستند ‏همچون گذشته با دستگیری، شکنجه و ‏محرومیت‏های ‏اعمال‌شده توسط حکومت مواجه ‏هستند. قانون مطبوعات مصوب 1986، قانون جرائم ‏رایانه‏ای ‏مصوب 2009، و قانون جرائم فضای مجازی ‏دارای موادی هستند که آزادی بیان را به‌شدت محدود ‏می‏نماید. گزارشگر ویژه مخصوص وضعیت حقوق بشر ‏در جمهوری اسلامی ایران در گزارش خود به شصت و ‏هشتمین نشست مجمع عمومی، نگرانی شدید ‏خود را درباره محدودیت‏های ‏اعمال‌شده بر روی آزادی ‏بیان و عقیده، ازجمله در اینترنت، اظهار داشت‎. ‎وی ‏متذکر شد که تا حدود 50 میلیون وب‌سایت، ازجمله ‏سایت‏های ‏ویکی‌پدیا در مورد موضوعات گوناگون، ‏مسدود گردیده‏اند. به‌جز بعضی از مقامات رسمی ‏دولتی که به فیس‌بوک و توئیتر دسترسی دارند، ‏عموم مردم از شرکت در این‌گونه فعالیت‏های ‏آنلاین ‏ممنوع شده‏اند. اگر معلوم شود فردی دریکی از ‏فعالیت‏های ‏آنلاین شرکت داشته که ازنظر مقامات، ‏نامناسب بوده است، فرد موردنظر می‏تواند دستگیر و ‏تحت پیگرد قانونی قرار گیرد‎.‎‏"‏

آش آن‌قدر شور است که حتی فائزه هاشمی دختر ‏هاشمی رفسنجانی رئیس تشخیص مصلحت نظام ‏هم درباره وضعیت مطبوعات و عقب‌گرد شرایط ‏کنونی نسبت به دوران مشروطه نیز صحبت کرده و ‏گفته است‎:‎‏ "قوانین آن روزها به‌شدت قوانین امروزی ‏نبود. در صدسال پیش وضع مطبوعات ایران بهتر بود و ‏لازم نبود که مطبوعات مجوز بگیرند بلکه تنها انتشار ‏خود را ثبت می‌کردند. الآن متأسفانه مجوز که هیچ، ‏حتی اشد مجازات را برای یک روزنامه در نظر ‏می‌گیرند."‏

سه جریان عمده فکری و متشکل مخالف رژیم ‏گذشته که در انقلاب نقشی اساسی داشتند و ‏احتمال به قدرت رسیدنشان بود، عبارت بودند از ‏مذهبیون که سرکارند، کمونیستها-از فدایی گرفته تا ‏توده ای- و مجاهدین که جمهوری اسلامی تار و ‏مارشان کرد. واقعیت این است هیچ‌یک از این گروه‌ها ‏مطلقاً تعلق‌خاطری به آزادی نداشتند و ندارند. اصولاً ‏در هیچ‌یک از حکومت‌های ایدئولوژیک، آزادی‌های ‏سیاسی محلی از اعراب نداشته و ندارد. متأسفانه ‏هیچ‌یک از مردمی که با مشت های گره‌کرده و ‏چشمانی بسته و دهانی تا بناگوش باز شعار آزادی ‏را فریاد می‌کشیدند یک‌بار هم از خودشان نپرسیدند ‏که کدام‌یک از این سه گروه قرار است برای آنان آزادی ‏مورد نظرشان را بیاورند؟

اما از حق نباید گذشت که از سه خواسته بنیادین ‏انقلاب 57، مردم ایران دست‌ کم به یکی از خواسته-‏هایشان یعنی حکومت اسلامی‎ ‎تا حدی رسیدند. و ‏خدا را شکر که فقط تا حدی. چه مصیبتی بود اگر ما ‏دچار یک حکومت اسلامی واقعی موردنظر خمینی ‏همانند حکومت داعشی ها در عراق می‌شدیم.‏

خمینی در بسیاری از سخنرانی هایش که نوار آن ‏وسیله هوادارانش در ایران توزیع و پخش می‌شد ‏خطوط کلی حکومت اسلامی مورد نظرش را مشخص ‏کرده بود. اما نه‌تنها توده های مردم، بلکه اکثریت ‏قریب به‌اتفاق فعالان سیاسی دنباله‌روی خمینی نیز ‏هیچ‌گاه در گفته های او تعمق نگردند و به ‌درستی ‏نمی‌دانستند که این حکومت اسلامی چه گونه ‏معجونی است. و ازآنجاکه می‌ترسیدند طرح چنین ‏سؤالی در صفوف انقلابیون شکاف ایجاد کند، کمتر ‏کسی چنین سؤالی را مطرح کرد. یا اگر هم مطرح ‏کرد، کسی گوش نداد.‏

آدیوی نطقی که خمینی در تیرماه سال 1350 در ‏نجف و در مخالفت با جشن‌های 2500 ساله ‏شاهنشاهی ایراد کرده بود، روی اینترنت هست. در ‏آغاز این آدیو شخصی که محتوای آدیو را معرفی ‏می‌کند تاریخ این سخنرانی را 28 ربیع الثانی 1391 ‏قمری اعلام می‌کند که برابر است با سوم تیر 1350. ‏همین معرفی بیانگر این است که برای خمینی و ‏طرفدارانش تاریخ هجری قمری که به‌زعم آن‌ها تاریخ ‏اسلامی است، بر تاریخ شمسی رایج در ایران که ‏ریشه در فرهنگ ملی ما ایرانیان دارد برتر است. ‏خمینی در طول این سخنرانی ضمن توهین به همه ‏پادشاهان ایران و مزخرف و سفاک خواندن نادرشاه - ‏احتمالاً به خاطر سُنی مذهب بودن او- از تمام ‏حکومت‌های دنیا، فقط و فقط حکومت پیامبر اسلام و ‏‏5 سال حکومت علی را قابل تائید می‌داند. آن‌هم نه ‏حکومت واقعی محمد و علی، بلکه حکومت این دو ‏بر مبنای داستان هایی ساختگی و بی‌مایه ی که ‏ملاها از حکومت آنان نقل می‌کنند. خمینی در این ‏سخنرانی با ذکر دو داستان از دوران حکومت علی ‏به ‌خوبی مشخص می‌کند که دلباختگی ایشان به ‏حکومت علی نه بر پایه مردمی بودن حکومت، و نه بر ‏مبنای درایت و شیوه حکومتی علی، بلکه بر پاره ای ‏روایات ساختگی در خصوص خصوصیات فردی امام ‏اول شیعیان است. خمینی در تعریف ساده زیستی ‏علی می‌گوید که حضرت امیر در سال¬های آخر ‏حکومتشان نانی را که می خورد آن‌قدر خشک بود که ‏ایشان نمی‌توانستند آن را با دست بشکنند بلکه با ‏زانو نان را می شکستند. یکی در آن مجلس از این ‏ابله نپرسید که چرا ایشان همانند بقیه مردم ‏هم‌عصرشان نم آبی به نان نمی‌زدند که نان نرم ‏بشود و آن‌وقت آن را بخورند. آخر نانی را که با دست ‏نشود شکست چگونه می‌شود با دندانی که در آن ‏سال‌های آخر عمر در دهان نیست جوید؟ در جای ‏دیگری از سخنانش می‌گوید که علی در واکنش به ‏خبری مبنی بر اینکه النگوهای (خلخال) پای زنی ‏یهودی را از پایش درآورده‌اند آرزوی مرگ کرده است. ‏چرا چنین مطلبی ذکرش برای خمینی تا این حد مهم ‏است. برای اینکه در فرهنگ آخوندی زنان و یهودیان ‏پایین‌ترین جایگاه را در جامعه دارند. خمینی با بیان ‏این داستان می خواست که نشان دهد که در ‏حکومت اسلامی موردنظر ایشان امنیت پست‌ترین و ‏خوارترین طبقات اجتماعی هم مهم است. تأمین ‏امنیت همه افراد جامعه وظیفه هر حکومتی است، ‏اما خوار دانستن زنان و یهودیان که بعدها پس از ‏استقرار حکومت اسلامی و برقراری سیاست های ‏زن‌ستیز و یهودی‌ستیزش مشخص شد، مطلبی بود ‏که درس‌خواندگان و مکتب رفته گان ما هیچ‌گاه به آن ‏توجهی نکردند.‏

در هیچ کجای سخنان خمینی حرفی از دمکراسی و ‏مردم‌سالاری نیست و اگر حرفی از قانون می‌زند ‏منظورش قانون اسلام است و نه قانونی که ‏نمایندگان مردم تصویب می‌کنند. حکومت اسلامی ‏موردنظر خمینی، حکومتی است که در آن ولی‌فقیه و ‏یا امیرالمؤمنین همه‌کاره امت مسلمان است. در این ‏حکومت قران و سُنت و حدیث پیامبر و امامان- البته ‏طبق برداشت ولی‌فقیه - قانون حاکم بر جامعه ‏است. قضاوت مختص فقها است چون فقط آنان ‏هستند که به قوانین مذهبی احاطه کامل دارند. قوه ‏اجرایی هم که تکلیفش مشخص است و در اختیار ‏ولی‌فقیه است. حکومت اسلامی، همیشه و همه‌جا ‏حکومت آپارتاید مردان مسلمان بوده است. نقش ‏زن، در این حکومت‌ها خانه‌داری و زایش فرزند است. ‏تکلیف پیروان سایر ادیان و عقاید هم مشخص است. ‏یا بایستی مسلمان شوند، یا جزیه بدهند و یا کشته ‏شوند. منتها برای اینکه شکافی در صف انقلابیون ‏حاصل نشود هیچ‌کس نمی‌خواست وارد این مسائل ‏بشود. خمینی ویارانش با همه شقاوت و بی‌رحمی ‏که داشتند نتوانستند حکومت اسلامی مورد نظرشان ‏را به گونه کامل در ایران پیاده کنند. کشور ایران در ‏عرض 57 سال حکومت پهلوی‌ها آن‌قدر از نظر ‏اجتماعی پیشرفت کرده بود که بازگرداندن آن به ‏‏1300 سال پیش صحرای عربستان کار ساده¬ای نبود. ‏اما بذری که خمینی کاشت در کشورهای عراق و ‏افغانستان که ازنظر اجتماعی در حد ایران پیشرفته ‏نبودند به بار نشست. داعشی‌ها در عراق و ‏طالبان‌ها در افغانستان توانستند تا حد مطلوب‌تری ‏حکومت اسلامی موردنظر خمینی را پیاده کنند.‏

محمد جلالی "م. سحر" در یادداشت کوتاهی زیر ‏عنوان "سیر تنازلی آرزوهای من" که در فیس‌بوکش ‏نوشته و روزنامه ایرانیان هم آن را چاپ کرده تشریح ‏جالبی از حال‌وروز بسیاری از ما ایرانیان کرده است. ‏ایشان می نویسد: "یک‌زمانی از زمان‌های خیلی دور ‏که من تازه به فرانسه آمده بودم آرزوی بزرگم این بود ‏که روزی برسد که ایران هم در نظام اداری و حقوقی ‏و قانونی‌اش شبیه به فرانسه بشود.

مدتی گذشت و چنان شد که آرزوی بزرگم این بود که ‏ایران از مسیر خوفناکی که در آن افکنده شده بود ‏بازگردد و به‌پای ترکیه برسد. سالی چند گذشت و ‏دیگر هیچ‌یک از این آرزو‌ها را در سر نمی‌پروردم به‌جز ‏یک آرزو که: ای‌کاش ایران ما مرحمت فرموده از طلای ‏اسلامی شدن حکومت یعنی از «عدل علی» و « ‏مقام انسانیت و معنویت»ی که روحانیت شیعه به او ‏وعده داده بود بگذرد و به همان مس و مفرغ طاغوت ‏و ستم‌شاهی‌اش و به همان روزگار پیش از طلا ‏شدنش بازگردد زیرا در آن دوران حرمت و اعتبار ایران و ‏قدر و منزلت ایرانیت صد‌ها هزار بار افزون‌تر بود. و ‏امروز از به یادآوردن آرزویی که در دل دارم به وحشت ‏می‌افتم. زیرا آرزویم این است که کشوری و وطنی را ‏که نسل‌های پیشین با هزار خون‌دل به قول بهار « به ‏دو چشم نگران» به نسل ما سپرده بودند تکه‌تکه ‏شده نبینم و آرزوی دردناک‌ترم این است که اگر چنین ‏روز سیاهی (که با هزار تأسف حکومت ملاها ‏زمینه‌اش را فراهم کرده است) فرابرسد و اگر ایران به ‏پاره‌های جداگانه‌ای ( که لابد قرار است هر تکه‌ای به ‏دست خان‌زاده‌ای و رئیس قبیله‌ای یا شیخی یا ‏امیرنشینی اداره شود ) تقسیم شد، لااقل پاسپورت ‏و شناسنامه مرا آن تکه‌ای صادر نکند که پایتختش ‏قرار شده است قم یا مشهد باشد! این است آرزوی تلخ امروزی من."‏

در پایان هم‌آوا با میلیون‌ها ایرانی بی ‌نام ‌و نشان که ‏به همانند م سحر از طلا کشتن پشیمان شده‌اند و ‏می‌خواهند مس شوند من هم می‌گویم" نور به ‏قبرش ببارد"‏