1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

یک عشق ناب و بی‌کران به ایران!

.



(مردانِ بزرگِ عرصۀ سیاسی ایرانِ معاصر!)

همین امسال عمر جمهوری اسلامی، این محصول و شاهکار مشترکِ ارتجاع سرخ و سیاه و ذوب‌شدگان در آن دو، برابر خواهد بود با تمامی دورانِ مدتِ‌ پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی در ایران. اگر به فرضِ محال تمامی گفته‌ها، ادعاها، سخن‌پردازی‌ها و با بلندگوی رادیو و تلویزیونشان گوش فلک را کر نمودن‌های بیشتر حضراتِ روشنفکرانِ مالیخولیائی و از دماغ فیل افتادهٔ بی‌خبر از احوالاتِ مردمِ و میهن، در موردِ پادشاهِ فقید را راست بینگاریم و قبول کنیم که تمامی اختیارات و انجامِ همۀ کارها به خواست و میلِ شاهِ، به‌زعم آنان، دیکتاتور بوده و کسی اختیاری از خود نداشت، پس لازم و بلکه واجبِ ملی است به خاطر این معجزۀ شاهانه، نه یک‌بار در روز که هر دم هزاران باربر روح چنین پادشاهی درود بفرستیم و طلبِ باریدن نور فزون‌تر بر تربتِ پاکش بنماییم که به ایران ما آن‌چنان بزرگی و اعتبار بلند و بالائی را بخشید. آخر چطور امکان دارد که قریب به‌اتفاق همۀ آیت‌الله‌ها، مجتهدین، حجج‌اسلام و دیگر آخوندها ازیک‌طرف و این‌همه حامیانِ اجنبی از روس، چین، کُره، کوبا، ونزوئلا، آرژانتین، ... و انگلیس گرفته، از سوی دیگر باهم جمع شده و دست‌به‌دست هم داده و علاوه بر آن از پشتیبانی جاده‌صاف‌کن‌هائی همانندِ منورالفکرهای دودوزه‌باز غلط‌انداز زمانِ انقلاب و امروزمان، استفاده نمودند لیکن نتنها قدمی ایران را به‌سوی پیشرفت نبرده‌اند بلکه برعکس آن را ده‌ها سال به عقب کشیدند؟! آیا چنین پادشاهی را نباید همانند یک قدیس شمرد و از روح پاکش طلبِ عفّو و حلالیت کرد؟! آیا آن‌کسی که به تنهائی ایران را بدان درجه از عزت و اعتبار رساند باید ستود و ثناء گفت و یا همانندِ اغلبِ این حضراتِ به خود مشغول و خودخواه، مدام مذمت نمود؟! بارها عرض شده است، درد این نیست که روس، چین، کره، ... و انگلیس بر سر ما چه آوردند. درد و فغان در این است که بزرگانِ ما، برگزیدگانِ ما، فرهیختگان ما و آن روشنفکران پرمدعا و مغرور عاقبتِ ما را چگونه رقم‌زده و هنوز هم می‌زنند؟! انگار وکالت از این ملتِ بیچاره دارند که او را به خاکِ سیاه بنشانند! دهان باز نمی‌کنند مگر در بدگوئی و اتهام زنی بر محمدرضا شاه! شاهی که همۀ این حضرات را صاحبِ نان و نوایی کرده و امید به زندگی از نوع اروپائی را براي تمامی ایرانیان به وجود آورده بود بد است و مستبد و اینان همگی خوب‌اند و آزادیخواه و دموکرات! جای تعجب در این است که حتی بیگانگان و آنانی که فرضاً در سقوط شاهِ فقید دخیل بودند از کردۀ‌شان پشیمان شده و ابراز ندامت کرده و می‌کنند لیکن حضراتِ ما دریغ از یک تأسف گوئی خالی! تازه این پیشکششان، آنان در هر فرصتی و از هر امکانی و به‌ویژه از فرصتِ سخن پرانی رسانه‌ای که برایشان دست داده استفاده کرده یک‌ضرب و مداوم برعلیه محمدرضا شاه حرف زده‌اند و نوبت را حتی به پدرشان هم نداده‌اند تا چه رسد به آدمِ منصفِ بی‌طرفی! کسی نیست به این‌ها بگوید: شاه ۳۷ سال با دیکتاتوری آن‌هم در قرنِ بیستم ایران را تا دروازه‌های تمدنِ اروپائی رساند. شما در طولِ این ۳۷ سال بعد از او با آزادی و دموکراسی‌تان در قرنِ بیستیکم، ایران را به کجا رسانده‌اید، حضرات؟! شعر سراییدید و داستان سرهم کردید فقط و فقط جهتِ نائل شدن به امیال خودتان که حاصلش برای ملت چیزی به‌غیراز سرگرم شدن و نسبت به آیندهٔ خود بی‌تفاوت ماندن نبود. شاید شماها کسبِ شهرت و نام نموده باشید و دو٬ سه هزار نفر آدم را به دنبال خود کشیدید٬ اما زیان و خسرانی را که بر ایران و ایرانی رساندید به‌غایت فراوان و بسیار سنگین است. لحظه‌ای تصور این را بکنید! اگر خمینی را تا ماه و ستاره به آسمان نبرده بودید و سپس او را با سلام‌وصلوات سوار بر دوشتان از تبعید مجدداً به ایران بر‌نمی‌گرداندید٬ امروز نتنها کشور ما بلکه کل جهان از این بلا و فلاکت بری مانده بود. ۳۷ سال است که ایران هرروزش علاوه بر زیان و ضرر مالی و مادی، تلفاتِ جانی و معنوی دارد می‌دهد چرا؟! برای اینکه رژیمی را بر آن مستقر ساختید که حیاتش وابسته به وجودِ همین ضرر و زیان‌هاست!

آهای آقایان، آی خانم‌ها و ای حضرات هم‌میهن! من کسی را می‌شناسم که هرلحظه به شکلی و هر بار به شمایلی درمی‌آید. شخص ملونی را می‌شناسم که الآن اگر سبز است در چشم به هم زدنی سیاهِ، سیاه است. دمی در لباسی ظاهر می‌گردد و دگر دم خلعتی دیگر بر تن دارد. اگر اینک عبای مجتهدی پوشیده است، لحظه دیگر بالاپوشش رنگِ «سِکولار» به خود می‌گیرد. امروز اگر دموکرات است، فردا عملش سراپا استبداد. یک روز ماستش سفید است، روز بعد سیاه‌تر از هر سیاهی. دیروز در صف مقدمِ منقلبین ۵۷ بود و خمینی‌ای امام! می‌گفت، امروز منکر آن؛ و اگر اینک طرفدار و دوستدار تو، لحظه‌ای بعد با بوسه‌ای ترا لو می‌دهد و می‌فروشدت. هر آیینه شکلاتی دردهان کسی بگذارد، بی‌درنگ سیلی محکمی بناگوش طرف می‌خواباند. در جمله‌ای اگر ثناگوی کسی گردد، در جمله متعاقبِ آن بنای تخریبِ آن‌کس را می‌گذارد. مدام دم از همبستگی و همراهی می‌زند، لیکن غیر از رأی و نظر خویش هیچ نظر و رأئی را تحمل نمی‌کند. حرف‌هایش شیوا و شیرین‌اند، اما سخنانِ شیرین و شیوای سایرین را گوش نمی‌دهد. در گفتن و نوشتن ید طولانی دارد، ولی گفته‌ها و نوشته‌های هرچند مطبوع و مطلوبِ سایرین را نمی‌پذیرد. نصیحت می‌دهد لیکن نصیحت از کسی قبول نمی‌کند. احدی را به رهبری اپوزیسیون نمی‌پذیرد، اما خودش در پی رهبری آن است. نسخۀ کسی را جویا نمی‌شود، ولی هر دم نسخه‌ای برای دیگران می‌پیچد. ماستِ او شهد است و شیرین، ماستِ دیگران تلخ است و ترش. پرحرفی خودش را می‌بیند و تاقتش زیاد است‌ اما سخنانِ کوتاه و مختصر سایرین طاقتش را طاق می‌کنند. بر افتراق و دوری از یکدیگر حمله می‌کند لیکن سازش و هم‌گرائی با سایرین را رد می‌کند. گفتمان و نظر پردازی را تبلیغ می‌کند اما حرف فقط حرفِ خودش است. دیگران مرغشان یا باید پا نداشته باشد و یا اینکه بیش از یک‌پا، لیکن مرغ او فقط یک‌پا دارد. اگر امروز در وصفت شعر می‌سراید و مداح توست، غرّه مباش٬ چون فردا دستِ همه را در هجوگوئی بر ضد تو و علیه تو٬ از پشت خواهد بست.

در ماه‌هایی چند مانده به درگشتِ رایزنِ فقیدِ حزب مشروطه ایران٬ آن انسان بزرگی که اینک روان و تمامی سلول‌های پیکرش به‌طرف معشوق یعنی نیاخاکِ کهن پرواز نموده و بر ذره٬ ذرهٔ آن دیار نظاره‌گر است٬ زنده‌یاد داریوش همایون٬ برای چندمین بار مبادرت به بیانِ مطلبی نمود که هرچند به‌ظاهر با مزاج بعضی از ماها نمی‌ساخت٬ لیکن بعدها با پیش آمدنِ حوادثی و بروز اتفاقاتی تهدیدآمیز برای ایرانمان٬ به عینه دریافتیم داریوش همایون آنچه را که ما در آیینه نمی‌دیدیم او به عیان در خشتِ خام می‌دید و فریاد برمی‌آورد:

«از نگاهِ من کسی که از فرزندِ محبوبِ خمینی بودن به سخنگویی جنبش سبز دگرگشت یافته به‌مراتب باارزش‌تر است تا دگرگشت‌ها و موضع‌گیری‌هایی که قلم بیش از این در وصفشان نمی‌چرخد. اینکه سرانِ جنبش سبز بخشی از همین حکومت هستند برای من، هم نشانه‌ای از قدرت و پایندگی جنبش است و هم مایۀ اطمینان بیشتر به آینده. آن‌ها دست‌کم از یگانگی ملت ایران دفاع می‌کنند! استقلال و تماميتِ ارضی و يگانگی ملی ايران برای ما از همه بالاتر است و به هر قيمت و در هر وضعی از آن دفاع می‌کنيم." من این جملات را هژده سالِ پیش (اینک ۲۳ سالِ پیش) برای سازمانی نوشتم که امروز حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) است. "در آن زمان این صحبت‌ها هم نبود؛ امروز که جای خود دارد. چنانکه زمانی گفتم ما از جمهوری اسلامی بر خواهیم آمد ولی ایران برنخواهد گشت ". به همین دلیل هم هست که در صورتِ حمله نظامی و به خطر افتادن یکپارچگی ایران، موقتاً در کنار همین رژیم"که قدیمی‌ترین مخالفِ آن هستم و با آن ضدیت وجودی دارم" قرار خواهم گرفت بدین معنی که هر فعالیتِ ضد رژیم را تا برطرف شدنِ خطر، محکوم خواهم شمرد و به سهمِ خود همۀ ایرانیان را به دفاع از میهن در زیر هر حکومتی باشد فراخواهم خواند. در جنگ کسی به بدترین نیات و پیشینه‌ها نیز کاری ندارد. نقش‌ها مهم است؛ "چرچیل و روزولت چند گاهی هم‌پیمان استالین می‌شوند و در جنگ حتی چرچیل دستور نابود کردنِ ناوگانِ فرانسهٔ متحدِ خود را می‌دهد تا به دستِ آلمانی‌ها نیفتند." سکولارهای آرزومندِ شکستِ جنبش سبز و جانشین شدن آن، باروی خوش‌نشان دادن به فدرالیسم" در پی راه انداختن جبهۀ گسترده‌ای با شرکت کنگرۀ ملیت‌ها هستند که طبعاً با سکولاریسم آسوده است، هر دو لابد خیال می‌کنند که مردم را پشتِ سرِ چنین برنامه و شخصیت‌هایی گرد خواهند آورد. در چنین اوضاع‌واحوال تعیین‌کننده‌ای سهمِ عواطف و عادت‌های ذهنی را در قضاوت می‌باید پائین تر و پائین تر آورد. تعهد ما به هیچ‌کس نیست. ما به ملتی تعهد داریم، به رشته‌ای که صد نسل ایرانیان را به‌هم‌پیوسته است، به این نیاخاک کهن پوشیده از زخم‌های فرزندان و دشمنان خود "اما همچنان سرافراز و بر سرپا". درختِ سایه‌گستری که هنوز، و نه‌تنها برای ایرانیان، میوه‌های نغز دارد. «تکلیف ما در آنجاست». ایران یک ملت نیست؟! نشان خواهیم داد (که هست)!»

آری عزیزان٬ آری هم‌میهنان! داریوش همایون به‌دوراز هرگونه ملاحظه‌ای و به خاطر هیچ‌کس حتی اراده و توانائی آن را نداشت استقلال و تماميتِ ارضی و يگانگی ملی ايران را باکسی معامله نماید. او به خاطر اصرار و پافشاری بر این تصمیم و عقیدهٔ رسخ خود چه تهمت‌ها و چه اتهاماتی را که متحمل نشد. داریوش همایون را حتی متهم به این می‌نمودند که "یار غار مهندس میرحسین موسوی و دیگران است" درحالی‌که آن زنده‌یاد نتنها با موسوی بلکه حتی با دشمنِ خونی خویش نیز حاضر بوده برای برطرف نمودنِ خطری که ایران را تهدید بکند٬ موقتاً کنار آمده و در جوارش به خاطر میهنش بجنگد. وی زهر جانکاه حرف‌های زشت و فحش‌های بسیاری را به جان خرید صرفاً بدین‌جهت که کوچک‌ترین گزندی متوجه میهنمان ایران نشود. اغلبِ ما به‌خوبی از این موضوع اطلاع داریم٬ آن احترامی را که رایزنِ فقیدِ حزب مشروطه به شخصیتِ والایی همچون شاهزادهٔ محبوبِ ایران همیشه قائل بوده، هیچ‌کس دیگری قائل نبوده است. همین داریوش همایون وقتی رسانه‌های مغرض و هوچی گری، این تصور را به وجود آوردند و آن را شایعه کردند که شاهزاده رضا پهلوی با سازمان‌های قومی ملیت ساز هم‌صدا شده و ایشان نیز "نظامِ فدرالی" را برای ایران قابل‌طرح نمودن دانسته‌اند٬ بسان یک مشاور فرهیخته و مسئولیت شناس شاهزاده را خطاب قرار داده و ایشان را به حفظ اصول و اساسی که حافظ و نگاه‌دارندهٔ ایران‌اند٬ خاطرنشان می‌گردد. او این کار را درنهایت حسنِ نیت و به‌دوراز هرگونه غرض و توطئه‌ای و یا اینکه از فرصت و شرایطِ پیش‌آمده استفاده کرده٬ کلاهی از آن نمد برای خودش بدوزد٬ بااینکه او شایستگی حتی تاج را داشت٬ انجام داد و نگذاشت کمترین خلل و کدورتی در بین او و شاهزاده رضا پهلوی به وجود آید. به‌گونه‌ای که دلِ همین شاهزادۀ محبوب بعد از درگشتِ داریوش همایون بدرد آمده و ازجمله بیان می‌دارند:

«با رفتنِ داریوش همایون، آزادیخواهانِ ایران سخنگویی فرهیخته و توانا، مبارزانِ علیه استبداد و ارتجاع، هم‌سنگری پرشور و هشیار و یاران و پیروان مکتبش، آموزگاری خردمند را از کف داده‌اند. بی‌تردید همایون را باید از مردانِ بزرگِ عرصۀ سیاسی ایرانِ معاصر شمرد. من از رایزنی‌های ارزنده و تجربه‌های آموزنده‌اش بهرۀ بسیار بردم و به همین روی از رفتنش سخت افسرده‌ام. یقین دارم که همۀ دوستان و یاران و پیروان او نیز با به یادآوردن سخنانِ حکیمانه و راهنمایی‌های ارزنده و "عشق ناب و بی‌کرانش به ایران"، درد نبودش را تسکین خواهند داد.»

آری٬ شاهزادهٔ عزیز و محبوبمان! ما همگی همچنان دردِ نبودِ رایزنِ فقیدمان را با به یادآوردن سخنانِ حکیمانه و راهنمایی‌های ارزنده و عشق ناب و بی‌کرانش به ایران٬ تسکین می‌دهیم و ضمنِ پایداری بر عهدی که با وی بسته‌ایم٬ تا برقراری نظامِ سیاسی که ضامنِ آزادی٬ امنیت٬ دمکراسي لیبرال و دست یافتن به‌تمامی حقوقِ عالیهٔ بشری شایستهٔ ایرانیان و صدالبته استقلال و تماميتِ ارضی و يگانگی ملی ايران باشد٬ از پای نخواهیم نشست. دردا٬ او را در شرایطی نداریم که همهٔ ما حتی آن شاهزاده گرامی، به راهنمایی‌ها و رایزنیای مدبرانه‌اش نیازمندیم! زمانی که شاهزادهٔ عزیزمان٬ شاهزادهٔ دمکرات و ایران‌دوستمان٬ داریوش همایون را در زمرهٔ "مردانِ بزرگِ عرصۀ سیاسی ایرانِ معاصر" قرار می‌دهند٬ دیگرانی که هنوز شیفته و شیدای انقلابِ سرخ و سیاهِ سال ۱۳۵۷ شان هستند و به‌ظاهر سکولار اما در باطن مؤمن و متعهدی مطلق‌گرا می‌باشند و غیر از موعظه و فتوای خودرأی و نظر دیگری را نمی‌پسندند یافت می‌شوند که همین داریوش همایون را تجزیه آفرین٬ فاشیست و ... می‌خوانند. چرا٬ چون آن مردِ بزرگ فدرالیسم را آغاز تجزیهٔ ایران می‌دانست و مخالفِ سرسختش بود و برخلاف این حضرات در هر حضوری٬ چه با قلم و چه با زبان، در رساي ایران فدرال هرگز قلم‌فرسائی و سخن‌پردازی ننمود. بلکه برعکس٬ از هیچ فرصتی در خصوصِ بیان و برشمردنِ مضار و معایبِ فدرالیسم براي ایران دریغ نکرد. شاهزادهٔ محبوبِ ایران٬ ای یادگار رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوی! از قماش و جنمِ همین حضراتی که درگذشتهٔ نه‌چندان دور به‌ظاهر در زمرهٔ طرفدارانِ سرسخت و دوآتشهٔ شما درآمده ولی در باطن به دنبال کسب شهرت و نام براي خود از قِبَلِ محبوبیت و مقبولیتِ حضرت‌عالی بودند و امروز همین شاهزاده را به بادِ انتقاد گرفته، اعتراض کرده میگویند: "چرا آقاي شاهزاده رضا پهلوی از میلیون‌ها نفر مردمِ ایران تبعیت نموده به جنبش سبز پیوسته دستبندِ سبز به دست زد و از مهندس میرحسین موسوی و مهدی کروبی حمایت کرد"٬ در زمانِ حیاتِ داریوش همایون نیز این‌گونه تهمت و اتهام را بر وی وارد کرده و او را درنهایت بی‌شرمی و بی‌انصافی یار غار مهندس میرحسین موسوی و دیگران خواندند. خودی هاشان در آن زمان دو نعل به‌طرف ‎انجمن پاچه‌خوار و پاچه‌خواری‎ دویده و در مدح و ثناء گوئی رهبران جنبش سبز مسابقه دادند و شعرها و سرودها گفتند٬ ولی امروز شاهزاده‌ای را که فقط همین مردم را در خیابان همراهی نمودند و از جنبشِ آنان حمایت کردند٬ می‌کوبند و سکهٔ یک پولش می‌نمایند و باکمال پرروئی و جسارت ادعای طرفداری از او را هم دارند. زهی بی‌شرمی و گستاخی! آنچه مسلم است اینکه چکامه و قطعه شعر زیر از هرکس که باشد٬ از آنِ شاهزاده رضا پهلوی و یا داریوش همایون نیست بلکه از شاهکارهای خودِ همین حضرتِ مذبذب است که بدین شرح می‌خوانید:

موسوی هم‌عهد و هم‌پیمان ماست،
او همان نوح است و کشتیبان ماست!

آتش پنهان در خاکستر است،
خود به‌نوعی کاوۀ آهنگر است!

بهترین داروی هر درمان ماست،
او همان گورباچف ایران ماست!

گرچه با عمامه و اهل عباست،
این‌یکی گفتند از آن‌ها جداست!

گرزمانی بر تو تردید آوریم،
گفتۀ پیشینیان یادآوریم!

کی زند زنبور بر تن، نیش را؟!
کی‌برد چاقوی دستِ خویش را؟!

باغ سبزت در از اول باز بود،
بر لبانت خنده از آغاز بود!

کوله‌بارت مملو از امید بود،
۲۲ خرداد بر مردم عید بود!

گفته شد ناجي ایران آمده،
میرزا آقا تقی‌خان آمده!

چشمِ دنیایی به دنبال تو بود،
جنبش سبزی به همراهِ تو بود!

زنده‌یاد داریوش همایون بیش از ۶۰ سال از بهترین و عزیزترین سال‌های عمر خود را به‌راستی درراه ایران صرف نمود و آثاری از خویش بجای گذاشت که اگر نگونیم بی‌نظیر هستند لیکن حقیقتاً کم‌نظیرند و تا سال‌های سال منبع خدماتی خواهند بود برای میهنمان. همین شخصیت و بزرگ‌مرد سپهر سیاسی ایران هرگز دیده نشده از بابتِ خدماتی که انجام داده مغرور گشته و من٬ من بکند و به دیگران فخر بفروشد؛ اما کسانی که تمامی سروده‌ها و آثارشان به‌قدر یک بیت از اشعار فردوسی نمی‌ارزند٬ چنان مغرور گشته‌اند که بر هیچ صندلی و کرسي جای نمی‌گیرند و در پی یافتنِ صندلی بزرگ‌ترند تا مگر دو ربی‌های سینماسکوپِ پاناویژن تصاویر آنان را گسترده‌تر از هر پردهٔ سینمائی نشان دهد. اینان چنان از بالا نگاه می‌کنند دیگران را که جای خود دارد٬ شاهزاده را نیز نمی‌بینند. بنامِ محمدرضا شاه تجارت می‌کنند و جیبِ خود را پر می‌سازند. تندیس‌ها و سکه‌های طلائی او را به مردمِ خوش‌قلب و عاشقِ خاندانِ پهلوی می‌فروشند اما ولیعهد و فرزندِ دلبندِ همان شاه را می‌کوبند و خرد می‌کنند. زمانی که این دغل‌کاران طرار هنوز برای ملتِ ایران ناشناس و غریبه بودند و کسی محلی به این‌ها نمی‌گذاشت٬ آنان با دسیسه و نیرنگ خود را به شاهزادهٔ محبوبِ ایران نزدیک کرده و سال‌ها وانمود کردند طرفدار و حامی او می‌باشند اما امروز که خرشان از پل گذشته و از هیچ به همه‌چیز رسیده‌اند دارند آرام٬ آرام ذاتِ پلیدِ خود را نشان می‌دهند و همان شاهزاده‌ای را می‌کوبند که باعث مطرح‌شدن و به شهرت رسیدنشان گردیده است. این جماعتِ نمک نشناش تصورش بر این است که ملتِ ایران از ولیعهد و از آن‌کسی که شاه فقید به دستش سپرده است٬ روی برگردان گشته است غافل از اینکه ایرانیان آگاه٬ فهمیده و از همه مهم‌تر باوفاتر از آنند که بار دیگر گول حیله گران و خدعه ورزان را بخورند و حرف‌های سراپا کذب و فرافکنی‌های رسانه‌ای این حضرات را گوش بدهند. ملتِ ایران در بزنگاهِ تاریخی و در فرصتِ مناسب مانندِ عجل معلق بر سر این عوضی‌ها واردشده و تمامی نقشه‌های آنان را نقش بر آب خواهد کرد. ملتِ ایران ثابت کرده که ارادهٔ شاهنشاه فقیدِ خود را به‌خوبی دریافته و می‌داند بقاي ایران٬ بقاي قانونِ اساسی مشروطهٔ آن و استقلال و تماميتِ ارضی و يگانگی ملی ايران به همان امری بستگی دارد که به طرزی به‌غایت مطلوب در آخرین ارادهٔ شاهنشاه آریامهر بیان‌شده است. امروز ملتِ ایران شاهد است٬ در شرایطی که سرسخت‌ترین و کینه‌ورز ترین دشمنانِ محمدرضا شاه یکی٬ یکی از کردهٔ خود پشیمان گشته و طلب بخشش می‌کنند و بی‌محابا می‌گویند: "اگرمی دانستیم که ثمرهٔ رفتن به خیابان، حکومت خمینی است، پایمان را قلم می‌کردیم!" در عوض همان حضراتِ گُنده سرا و پرادعا به ولیعهدِ شاه و امیدِ فردای ایران حمله می‌کنند و تلاش بر این دارند ملت را مأیوس نموده و این امید را از دستش بگیرند. آنانی که شاید در زمرهٔ آن عدهٔ معدودی بوده باشند که لباس هما فران را بر تن کرده و جهتِ بیعت نمودن با خمینی٬ به‌پای بوسی او رفتند٬ حالا میدان‌دار گشته و در پی آنند فعالیت‌های شاهزاده رضا پهلوی را تخطئه نمایند و نگذارند او پیمان و عهدی که با ملتِ ایران بسته است را بجا آورده و ملزومات رهایی و آزادی ایران را مهیا سازد. لذا در همین‌جا ملتِ شریف و تمامی میهن‌پرستان را موردِ خطاب قرار داده و فریاد می‌زنم:

ای ایرانیانِ آزاده٬ ای وفادارانِ به رضاشاه بزرگ٬ محمدرضا شاه آریامهر٬داریوش همایون٬ شاهزاده رضا پهلوی و در یک‌کلام٬ میهنمان ایران، این فقط شمائید که می‌توانید تمامی این توطئه‌ها و دسیسه‌ها را خنثی کنید و شاهزادهٔ ایران را از دستِ این جماعت و این حضراتِ بوقلمون‌صفت ملّون و درعین‌حال خطرناک برای استقلال و تماميتِ ارضی و يگانگی ملی ايران، در امان بدارید اگر خواهان میهنی آزاد و آبادید٬ که یقین دارم هستید! پاینده ایران!

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…